تبليغاتX
بی کرانه

بی کرانه

خلاصه كتابهايي كه من خواندم !

قسمت هشتم.فصل اول

http://www.foreignpolicy.com/images/091124_Rahnavard91873993RESIZED.jpg

Zahra Rahnavard

for being the brains behind Iran's Green Revolution and the campaign of her husband, opposition leader Mir Hossein Mousavi.

Political scientist and Reformer | Iran

Of all the critical moments in the Iranian presidential election that captured the world's attention this year, one stands out: On June 3, incumbent Mahmoud Ahmadinejad publicly questioned the credentials of his opponent's wife, wondering in a televised debate if her Ph.D. in political science was legitimate. Furious, the 64-year-old Rahnavard staged a blazing, 90-minute news conference in which she accused the president of lying, debasing her sex, and betraying the Islamic Revolution. The attack galvanized the opposition and rejuvenated the campaign of her husband, Mir Hossein Mousavi.

Ahmadinejad should have known better. During and after the Islamic Revolution, Rahnavard had been an ardent Islamist who worked to discredit secular feminist groups. But years later, when the revolution failed to yield dividends for women, she changed course and became a driving force behind the nascent feminist movement in Iran. After she was placed on the High Council of Cultural Revolution, the body issued its first declaration in 1992 advancing women's rights. She was later fired as chancellor of Tehran's exclusively female Al-Zahra University for inviting feminist lawyer and Nobel laureate Shirin Ebadi to speak.

This year, Rahnavard's rage at Ahmadinejad drove her husband's campaign. She began stumping with him and organizing supporters through rallies, Facebook, Twitter, and text messages. Campaign posters that depicted the couple holding hands subtly hinted at the liberal reforms Mousavi would make in office; she has more explicitly said these would involve greater democratization, a stronger role for women in the cabinet, and a relaxing of Iran's notoriously discriminatory gender laws.


http://www.foreignpolicy.com/articles/2009/11/30/the_fp_top_100_global_thinkers?page=full

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 23:26  توسط احمد نيرومند  | 

قسمت هفتم. فصل اول

13آبان، مرثيه ای بر يک کودتای مخملی

** پيش از تجمع ...

2 ماه برنامه‌ریزی برای این تجمع انجام شده بود. ده ها پوستر و شعار، تبلیغات گسترده ماهواره‌ای، دیوارنویسی تشکیلاتی بخشی از تلاش سبزها برای به خیابان کشیدن مردم بود.
به طور کلی شعارها بر روی "ماندن در خیابان تا تحقق خواسته‌ها" و "اولین تجمع هدفمند" تمرکز داشتند.

یک هفته پیش از این تجمع، "محسن س." که خط دهی آشوب ها را در تلویزیون صدای آمریکا به عهده دارد مدعی شد از آنجایی که ادعای تقلب در انتخابات "جرم بزرگ" خوانده شده، 13 آبان حضور سبزها میلیونی خواهد بود، چون سبزها می دانند اگر حضور پیدا نکنند سران اصلاح طلب دستگیر خواهند شد. با همین تفکر سبزها تمام توان خود را برای کشاندن جمعیت به خیابان به کار بردند.

این بار هم بنا بود مانند روز قدس کیلومترها دورتر از تجمع اصلی مردم جمع شوند تا صدایشان در میان امواج مردم گم نشود. تجمعشان در ظاهر اعتراض به تقلبی بود که هیچگاه ثابت نشد و این تجمعات برای انحراف موضوع اصلی مسائل بعد از انتخابات، یعنی ادعای "تقلب 11 میلیونی" است. زیرا در صورتی که این جریانات فروکش کند و این برخوردهای احساسی و هیجانی خاتمه یابد، در فضایی منطقی و معقول هواداران حوادث را متوجه رهبران این جنبش می دانند که با ادعایی کذب تمام ظرفیت‌ها و توان این جنبش را نابود کردند. همانطور که دیدیم، با فروکش کردن آشوب‌ها و جوسازی‌ها طی این مدت، ریزش شدیدی در پایگاه این جریان بوجود آمد.



** تجمع 13 آبان و حواشی ...

ساعت 8 صبح حرکت کردم. این بار می خواستند کار نظام را یکسره کنند و اولین "تجمع هدفمند"شان بود. پس شاید در تجمع اصلی مقابل سفارت هم حضور می‌یافتند. ابتدا به مقابل لانه جاسوسی رفتم تا حضور سبزها را بررسی کنم. از سه راه طالقانی تا پل حافظ چنان جمعیتی بود که از خیابان امکان عبور نبود و عبور از پیاده رو هم به سختی صورت می گرفت. اما هیچ اثری از سبزها نبود. مردم یکپارچه شعارهای ضد آمریکایی می دادند و وحدت و همدلی در صفوف آنها موج می زد.



ه سمت هفت تیر حرکت کردم. پس از نیم ساعت پیاده‌روی از خیابان خردمند وارد کریمخان شدم. در خیابان های اطراف هم خبری نبود. کم کم فکر کردم من اشتباه می کنم و تجمع سبزها برای روز دیگری بوده است! اما با ورود به کریمخان و مشاهده جمعیت چند ده نفری آنها و شعارهای "مرگ بر روسیه" فهمیدم که درست آمده ام و تجمع هدفمند سبزها امروز بوده است. سعی می کردند شعارهایی انحرافی بدهند، ولی صدایشان در میان مرگ بر آمریکای مردم گم بود.

وارد میدان هفت‌تیر که شدم گروه های چند ده نفری سبزها را دیدم که در نقاط مختلف تجمع کرده بودند، ولی در برابر سیل جمعیت جرأت سر دادن هیچ شعاری نداشتند. بازهم گفتم شاید این چند نفر (که کل جمعیت سبزهای حاضر در میدان به 300 نفر نمی رسید) نیز مانند من اشتباه کرده اند و تجمع میلیونی و سازماندهی شده مربوط به امروز نبوده! تا ساعت 2 بعد از ظهر در میدان ماندم، اما بازهم خبری نشد.



گاهی از گوشه‌ای شعار "مرگ بر روسیه" شنیده می‌شد که در مقابل مردم این کلام از امام را نشان می دادند:

« ما در جنگ با آمريكا و تفاله هاي آمريكا هستيم ... بايد هر يك از اينها را شناسايي كنيد و به دادگاهها معرفي كنيد، ننشينيد كه باز يك جايي را آتش بزنند. اينها مي خواهند خرابي كنند كار ندارند به اين كه كي كشته بشود و كي از بين برود ... يك دسته شوروي را طرح مي كردند تا امريكا منسي (فراموش) بشود ... خط اين بود كه اين قضيه مرگ بر امريكا منسي بشود. » (صحيفه امام ج 15 ص29)

نکته جالب توجه حضور چشمگیر زنان و مردان میانسال و مسن بود. ظاهرا این بار با تمام توان وارد صحنه شده بودند. در تمام عکسها و فیلمها حضور زیاد افراد میانسال مشهود است.



** و بعد از تجمع ...

ابتدا سایت ها و وبلاگهای سبز ها را چک کردم. نوشته بودند سیل جمعیت در حال پیوستن به سبزها هست و ساعت 5 با تعطیلی ادارات کار نظام یکسره می شود! چند فیلم هم از حضور خود در 13 آبان آپلود کرده بودند. با سرعت تمام فیلمها را دانلود کردم. اما اینجا تعجبم دو چندان شد. در همه کلیپ ها جمعیت کمتر از 100 نفر بود و تنها یک فیلم جمعیتی بالغ بر 200 نفر را نشان می داد که آنرا با عنوان نماد حضور بی سابقه خود نام برده بودند.

با جمع بندی تمام تصاویر و فیلم‌های منتشر شده و مشاهداتی که داشتم،
حداکثر سبزهای حاضر در میدان هفت تیر 200-300 نفر بود که با احتساب جمعیت تمام خیابان های اطراف، جمعیت آنها بین هزار تا دوهزار نفر بود که در گروه های چند ده نفری یا صد نفری در نقاط مختلف تجمع داشتند. سایتهای سبزها در حداکثر اغراق خود تمام جمعیت مخالفان را 5 هزار نفر مدعی شدند.

بنا بود شعار اصلی سبزها در 13 آبان "نه شرقی، نه غربی، دولت سبز ملی" باشد. اما جمعیت بسیار کم و نا امید کننده چنان شوکی به آنها وارد کرده بود که شعار اصلی خود را به کلی از خاطر بردند! چون نه در حضور 6 ساعته خود آنرا شنیدم و نه در فیلم های خودشان از آن خبری بود!
 


** موسوی شهامت حضور نداشت

حسین کروبی، فرزند کروبی در مصاحبه ای با ایرنا با رد در حصر بودن میرحسین موسوی گفت: «نباید به ملت دروغ گفت و در واقع او شهامت حضور در راهپیمایی 13آبان را نداشت
وی ادامه داد: «به هر حال هر فردی از ویژگی های خاصی برخوردار است و نباید ترس و نداشتن شهامت را با بیان ادله غیرمنطقی استتار كرد.»
حسین كروبی گفت: «چطور آقای موسوی همیشه در زمان راهپیمایی در حصر هستند؟ نباید به ملت دروغ گفت به هر حال این نوع عملكردها به روحیات اخلاقی هر فردی بستگی دارد.»

بلافاصله سایتهای اصلاح طلب و طبق معمول بی بی سی که در شوک 13آبان به سر می‌بردند با دستپاچگی این خبر را دروغ قلمداد کردند. اما خبرگزاری ایرنا فایل صوتی صحبت‌های حسین کروبی را منتشر ساخت.

فرض کنید موسوی در تجمع حاضر می شد، تصمیم داشت در کدام تجمع و در بین کدام هوادار حضور داشته باشد؟ در میان جمعیتی چند صد نفری؟ آن هم با 2 ماه تبلیغات و دعوت همه جانبه؟ آن هم در میان هوادارانی که شعارهای تند و نامعقول و دور از مدنیت سر می دادند؟ برای همین بود که موسوی هوادارانش را تنها گذاشت.


** شوک بزرگ و نا اميدی فراگیر

الان دو روز از حماسه مردمی 13 آبان گذشته، اکثر وبلاگها و سایتهای سبزها که تا شب 13 آبان هر ساعت به روز می شدند، در "کما" به سر می برند و دیگر سایت را به روز نمی کنند و یا دیگر از این موضوع حرفی نمی‌زنند. زیرا نمی توان تصویری از چند ده نفر را به عنوان "تجمع میلیونی" و "ماندن در خیابانها" روی سایت قرار داد
.



سایت اصلی ساماندهی آشوب ها با نام "موج آزادی" که همیشه جمعیت هزار نفری را هم میلیونی می دید، این بار تیتر اصلیش این بود:  به همه‌ی «دوستان نا امیدم»!
که نویسنده کوشیده است نشان دهد تجمع کمرنگ و چند نفری سبزها خود پیروزی است، چون توانسته اند عکس منتخبان مردم را آتش بزنند و به آنها توهین کنند و شعارهای تند بدهند. این نهایت آزادی برای این گروه است! اما لحن شکست و ناامیدی از سراروی همین نوشته‌ی امید دهنده می بارد.



شاید بپرسید آیا در کل کشور همین دو هزار نفر با دولت مخالفند؟ قطعا نه، ولی اکثریت 40 میلیونی مردم با پذیرش نظر اکثریت و احترام به مردمسالاری و فارغ از آشوب و هرج و مرج، رئیس جمهور منتخب مردم را رئیس جمهور خود می دانند.

ابطحی پیش از دستگیری و روز بعد از انتخابات در وبلاگ خود نوشت "جریان اصلاح‌طلب باید به این نتیجه رسیده باشند که دیگر از طریق صندوق‌های رای نمی‌شود به فکر اصلاح بود." سردمداران اصلاحات که در نظرسنجی‌های پیش از انتخابات از شکست خود آگاه بودند، تصمیم به تجمع خیابانی و "وجب کردن" هواداران خود در کف خیابان گرفتند تا شائبه تقلب را تقویت کنند. اما نقشه ها درست از آب در نیامد و با آگاه شدن مردم، تنها همان یک وجب از هوادارانشان باقی ماند و موج سبزی که 13 میلیون رای داشت امروز از متن مردم بسیار فاصله گرفته است.


نوشته :niloufar kh


+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 18:32  توسط احمد نيرومند  | 

قسمت ششم. فصل اول

شعر علي‌محمد مؤدب در حمايت از مواضع سياسي عليرضا قزوه


مؤدب، شاعر، در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، دليل سرودن شعر جديدش را حمايت از عليرضا قزوه خواند و گفت: بعد از آنكه قزوه شعري درباره حوادث پس از انتخابات سرود كه بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌ها داشت، عده‌اي از روشنفكران به آقاي قزوه حمله كردند و او را شاعر دولتي خواندند و اين حمله‌ها هم در كامنت‌هاي وبلاگ او بود و هم در بعضي رسانه‌ها و سايت‌ها. د وي افزود: قزوه در شعرش با نام «از راي‌ها به شيخ همان يك وجب رسيد»، با زباني طنز به طور اخص آقاي كروبي و موسوي را نفي كرده بود. مثلا در شعرش اشاره به «ادب مرد به ز دولت اوست» داشت و از اين نمونه‌ها در شعرش فراوان بود و همين باعث حمله به او شد و من هم به عنوان برادر او گفتم كه بايد جوابي به اين صحبت‌ها داده شود و با او درد دل كرده‌ام. د
متن كامل شعر علي محمد مودب چنين است: د
درددلي با برادر بزرگم علي‌رضا قزوه ----------------------------------------------
در هندوستان جهان 

كه برخي گاوها را مي‌پرستند 
و برخي آلت ديگران را 
همچون آدم در سرانديب 
غريب! د
ما غريبيم، غريب، برادرم قزوه! 
د
غريب چون شمشيري در نيزار 
چون سيد حسن نصرالله در محاصره شيوخ عرب 
چون شعر تو در تارهاي عنكبوت وب 
و در گوگل فارسي 
كه بيشترين جست‌وجويش س/ك.س است 
ما غريبيم و از غريبان مي‌ترسند 
گفته بودم مي‌ترسند 
با يك بغل ريش از آمريكا مي‌ترسند 
اما در سميناهارهايشان، بي‌باكانه آتش مي‌خورند 
آتشي كه دودش هم به چشم ما مي‌رود 
هم چشم خودشان را تار مي‌كند 
مي‌ترسند كه برخلاف روزنامه‌ها حرف بزنند 
برخلاف گوينده‌هاي بي‌بي‌سي‌فارسي 
مي‌ترسند ويزاي شينگن‌شان باطل شود 
مي‌ترسند كه برخلاف شكم ها حرف بزنند 
از بوق‌ها مي‌ترسند 
عمر و عاص‌ها بي‌وقفه بر طبل شكم مي‌كوبند 
و نگهبانان دجله، صفين را از ياد برده‌اند 
و به صفوف سكوت مي‌گريزند 
مي‌ترسم حسين باز تشنه بماند 
برادرم قزوه! د
سكوت تخم همان افعي است 
كه در صحراي كربلا 
به روايتي سي‌هزار جوجه اش هلهله مي كردند 
قطار انديمشك در متروي تهران گريه مي‌كند 
اسبي با يال‌هاي خونين در فرهنگسراي بهمن مي‌دود 
صداي "هل من ناصر " از همه شبكه ها پخش مي شود 
و پسران نوح‌ها بر قله‌ها غرق مي‌شوند 
در اوج! بر قله‌ها! د
پدرم اما در پايين شهر مثل هميشه سبز است 
سبز در هفتادوپنج سالگي 
هنوز هر بار كه انتخابات مي‌شود 
با همان لباس سبز كارگري 
ساعتي از شهرداري اجازه مي‌گيرد 
تا برود به حضرت علي راي بدهد 
پدرم سواد ندارد 
تلويزيون هم هيچ‌وقت شعر تو را برايش نخوانده است: 
مولا ويلا نداشت(!...) دد
پدرم سواد ندارد اما مي‌داند 
آن‌كه غربال به دست دارد 
همان است كه خرمن مي‌كوفت 
و كاه‌ها را با گندم‌ها مي‌آميخت 
برادرم! د
برادرم! د
برادرم قزوه! د
جوان‌هايي كه دوستشان داشتيم 
پيرمردهاي خوبي از كار در نيامدند 
سر پيري نشستند و با VOA معركه گرفتند 
سر پيري دندان‌‌هاي مصنوعي تيزي 
از انگليس در دهانشان سبز شد 
و جگر ما را جويدند 
جگر مرا و جگر تو را 
جگر پدرم را، جگر عمويم را 
عمويم هم سبز است 
و هر صبح 
به شوق ديدن اهتزاز پرچم‌هاي قبرهاي پسرانش بيدار مي‌شود 
خاله‌ام هم سبز است 
هر شب روي پشت بام خانه‌اش 
تا صبح به تپة تاريك قبرستان نگاه مي‌كند 
تا چراغي را ببيند كه بر مزار فرزندانش سبز مي‌سوزد 
پسردايي ام 
محمدعلي بردبار هم چوپان سبزي بود 
كه زير دندانش مانده بود 
مزه برف كوه هاي تربت جام 
حتي آن وقت كه كاسه سرش 
سالها در خوزستان داغ، خاك خورده بود 

تو از قديم سبز بودي برادرم قزوه! 
د
از "مولا ويلا نداشت " د
از "شب است و سكوت است و ماه است و من " د
از "كيسه مي دوزند با نام شما شيادها " د
از "مردان بلدرچين " د
از قديم! 
د
آفتاب‌پرست‌ها رنگ مشخصي ندارند 
اما شما از مزار سلمان كه باز مي‌گشتيد 
سبز بوديد 
تو سبز بودي، سيد حسن سبز بود 
قيصر سبز بود 
من در مزرعه‌هاي سبز عرق ريختم 
با پرچم‌هاي سبز گريستم 
و لباس سبز پسرعموهايم را براي كار به تن كردم 
وقتي كه سرخ به خاك ‌رفتند 
ياران چه غريبانه سبز بودند 
در تربت‌جام و هويزه 
در تنكابن و بندرعباس ... 
وقتي موج سبز هنوز به لس‌آنجلس نرسيده بود 
سبزها در شب اروند شعله مي‌كشيدند 

ما سبز بوديم 

اما از هيچ چراغ قرمزي رد نشديم 

من سبز هستم 

اما براي نوشتن كتاب جديدم 
سفر آمريكا نرفته‌ام 
آمريكا خودش به كتاب من 
به زندگي من آمده است 
بيست و پنج سال است 
كه زانوهاي برادرم را تحريم كرده است 
به آسمان نگاه مي‌كنم 
هواپيمايي سبز رد مي‌شود 
آمريكا را لعنت مي‌كنم 
كه از آن‌طرف اقيانوس‌ها 
آمده است 
تا نگذارد آب خوش از گلوي كبوتران ما پايين برود 

من سبز هستم 

با طبقة بالا هم هيچ دعوايي ندارم 
اما نمي‌دانم چرا صاحبخانه به پشت بام كه مي‌رود 
بر عليه زير زمين نشين‌ها شعار مي‌دهد 
كه از خستگي خوابشان برده است 

اگر پول داشتم 

به بي‌بي‌يي فارسي زنگ مي‌زدم 
و مي‌گفتم اين‌قدر سر و صدا نكنند 
پدرم با لباس سبز كارگري 
خسته خوابيده است 

به اين‌ها مي‌گفتم اصلا ما سبز نه، شما سبز 

اصلا خون شما سبز و خون ما سرخ 
و هر جا خوني بريزد 
رنگي از پرچم ايران و عزيز 
اما چرا عالي جناب شريح مفتي مفتي 
با خودكار سبز فتوا مي دهد 
كه الي جون مي تواند سطل آشغال را بسوزاند 
مي تواند جگر مرا بسوزاند 
و كنار شغال بنشيند! د
د(به فتواي دل من اما 
تو يكي كه با روسري 
به چشم خواهري قشنگ تر بودي! د
آهاي خوشگله! د
دلم مي سوزه، آتيش نسوزون! د)د

ما از عاشورا تا به حال سبزيم 

مادرم پيشاني غلامرضا را وقتي به جبهه مي رفت 
بي گريه مي بوسيد 
كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد 
بي بي زهرا بر جنازه باقر نوجوانش 
گريه نمي كرد كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد 
خاله ام بر جنازه حسن و حسينش گريه نمي كرد 
كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد 
شما چطور از مادرم، از خاله ام، از بي بي زهرا 
از حضرت زينب خجالت نكشيديد؟ د

آهاي شما كه تازه به جريان سبز ما پيوسته ايد 

بايد جواب بدهيد 
چرا اينهمه رنگ به رنگ مي شويد؟ د
بايد جواب بدهيد 
كه چرا آبروي روياي قرن هاي پدرم 
اين دهقان سالخورد خراساني 
اين رستم شكسته شعر مرا برده ايد؟ د
بايد به عموي من 
و به خاله هايم جواب بدهيد 
به اميرحسين شش ساله ما 
كه مادرش كفشش را با سوزن خياطي مي دوزد 
و پدرش دوازده سال پيش دود شده بود 
و ما نمي دانستيم 
د( آهاي استاد رقص شترمرغ براي خرس! د)د

بايد جواب بدهيد! 
د
اينهمه سال چه مي‌كرديد 
در مقام هاي مختلف 
اگر فيلم‌هاي تبليغاتي‌تان دروغ نبود؟ د
وقتي برادرم قزوه "مولا ويلا نداشت "را مي‌گفت 
شما چه مي‌كرديد؟ د
آهاي شما كه تازه به جريان سبز ما پيوسته‌ايد 
بايد جواب بدهيد!
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 9:21  توسط احمد نيرومند  | 

دوست عزیز اونجا لهستان بوده با فرهنگ خودشون ,مذهب خودشون و اعتقادات خودشون و ....
و اینجا ایرانه !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 23:2  توسط احمد نيرومند  | 

قسمت پنجم. فصل اول

خوب در احوالات این موضع خبر های جالبی بود که انشاالله خواندید.

مثلا:

بسته شدن تمامی خیابان ها توسط نیروهای بسیجی و لبا شخصی.

دستگیر شدن نیمی از دانشجویان دانشگاه .

حمله لباس شخصی ها به داخل دانشگاه.

و ... .


خوب وقتی افرادی برای اهداف استعماری خودشون پشت این موضوعات هستند که تخصص زیاد هم در شانتاژ خبری دارند و با تاسف زیاد برای عدم توانایی صدا و سیما ، پروژه های قبلی خودشون را با نمرات بالا پاس کردند . باید جوان آبادانی با ترفند دانشگاه پیام نور مشهد فریب بخوره و مشهدی با ترفند مثلا دانشگاه آبادان.


تمامی این جریانات تقریبا این طور بوده که براساس گفتن دروغ بزرگ و تکرار و تکرار در بین مردم و استفاده از یک خاصیت رفتار ایرانی که باعث میشه تا فرد در تلاش برای "حرفی برای گفتن داشتن" همیشه تلاش کنه هرچیزی را تولید کنه و برای "مورد توجه واقع شدن" قصم حضرت عباس هم بخوره. نتیجش هم شده اینکه همه میگن این بده اون دروغ میگه این یکی دیکتاتوره بعد که ازشون به پرسی چرا و بعد از 5 تا 8 دقیقه کلمات طراحی شده و سازماندهی شده میگن فلانی گفته مگه شما نمیدونی ! اصلا از دنیا عقبی! ، و وقتی بری جای فلانی ، بعد از همین 5 تا 8 دقیقه تکراری میگه نفر قبلی گفته ! حالا پیدا کن پرتقال فروش را.

این فیلم های جلسه

http://ahmad0007.parsaspace.com/Entekhabat/0-pe-mashhad.3gp    1

http://ahmad0007.parsaspace.com/Entekhabat/1-pe-mashhad.3gp    2

http://ahmad0007.parsaspace.com/Entekhabat/2-pe-mashhad.3gp     3

http://ahmad0007.parsaspace.com/Entekhabat/3-pe-mashhad.3gp     4

http://ahmad0007.parsaspace.com/Entekhabat/4-pe-mashhad.3gp     5

اگر خواستید دانلود کنید از دانلودر ها استفاده کنید. برای مشاهده هم به صورت پیش فرض از طریق جستوجوگرتون نمایش داده میشه.


لینک تمامی فیلم ها در یک فایل فشرده شده:

http://parsaspace.com/download.aspx?file=Entekhabat/payamnor-mashhad.rar&username=ahmad0007


اگر مطلب هم سو با این موضوع پبدا کردید در قسمت نظرات بگزارید.

با تشکر فراوان

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 23:9  توسط احمد نيرومند  | 

عقل شخص مسلمان تمام نیست، مگر این كه ده خصلت را دارا باشد :

1ـ از او امید خیر باشد.

2ـ از بدى او در امان باشند.

3ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد.

4ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد.

5ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود.

6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.

7ـ فقر در راه خدایش از توانگرى محبوبتر باشد.

8ـ خوارى در راه خدایش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد.

9ـ گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد.

10ـ سپس فرمود: دهمى چیست و چیست دهمى؟ به او گفته شد: چیست؟ فرمود: احدى را

ننگرد جز این كه بگوید او از من بهتر و پرهیزكارتر .


این را برای یادآوری به خودم نوشتم.


+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 20:8  توسط احمد نيرومند  | 

/شعر/
از رأي‌ها به شيخ همان يك وجب رسيد
تازه‌ترين شعر عليرضا قزوه متأثر از فضاي به وجود آمده پس از انتخابات اخير رياست جمهوري ايران سروده شده است

قسمت چهارم فصل اول


جوحي به حج واجب ماه رجب رسيد
همراه شيخنا كه به درك رطب رسيد

مي‌خواست تا شراب طهوري دهد به ما
جوشيد آن‌قدر كه به آب عنب رسيد

صبحي به منبر آمد و فرمود باك نيست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسيد

از نو صلا زدند كه ما را وجب كنند
از رأي‌ها به شيخ همان يك وجب رسيد

مشت و وجب براي همين آفريده شد
بي آنكه انتخاب شود منتخب رسيد!

جمعي وضو نكرده دويدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسيد

صفين و نهروان و جمل نوش جانشان
اين كوفيان كه مِهر علي‌شان به سب رسيد

هر كس كه دم زد از ادب مرد حرف بود
هر كس كه فحش داد به فيض ادب رسيد

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آيينه شكسته‌شان از حلب رسيد

شكر خدا كه عابد و زاهد به هم شدند
اين از جلو در آمد و آن از عقب رسيد

دنبال كرسي‌اند بر اين سنگ آسيا
دندان كرم خورده‌شان تا عصب رسيد

با غرب و شرق مسخره بازان يكي شدند
نوبت به ريشخند سران عرب رسيد

گوساله هاي سامري از طور آمدند
با سبز اشتري كه بر آن بولهب رسيد

چيزي نبود حاصل‌شان از هجوم وهم
جز مشت ريسمان كه به كام حطب رسيد

خاموشي‌ام مبين كه در اين آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسيد

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 20:49  توسط احمد نيرومند  | 

از جی 7 چه میدانیم ؟



/**//* /*]]>*/

جی 7

1.      مجمع رحانیون

2.     مجاهدین انقلاب

3.   حزب کارگزاران سازندگی

4.   حزب کار

5.   مردم سالاری

6.    حزب همبستگی

7.   مشارکت



 

+ نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 18:12  توسط احمد نيرومند  | 

قسمت دوم فصل اول:

/* /*]]>*/

شايد كمتر از ده ضربه تا ستون خيمه ي معاويه مانده باشد !د
در روزهاي اخير به خصوص در يك ماه گذشته در بخشي از اخبار رسانه ها و گفته هاي سیاسیون ، از پروژه ای تحت عنوان آشتی ملی سخن به ميان آورده شد و كم و بيش مورد استقبال برخی از جریانات دوستدار انقلاب و حتي برخي شخصیتهای موثر در ایجاد اغتشاشات پس از انتخابات قرار گرفت ، قطعا اهل هوشياري و بصيرت همچنان كه به دنبال نوشداروي وحدت و يك پارچگي در تمام سطوح نظام هستند ، از اسامي و الفاظ پر زرق و برق اما توخالي بري و بيزارند . لذا نکاتی را به اختصار در بيان شرايط و مختصات وحدت به معناي واقعي در ادامه تقديم مي داريم :د
د- چرا آشتي ملي ؟! از منظر واژه شناسي كلمه آشتي همواره در مقابل قهر و قطع ارتباط به كار گرفته شده است ، و كاربرد اصطلاح آشتي آن هم در سطح ملي نشان از عدم شناخت يا سعي در القاي وارونه ي واقعيت ها توسط طراحان دارد . آيا به راستي ما با يك شكاف و قهر ملي مواجه هستيم ؟ آيا مردم شهرهاي مختلف ايران عليرغم همه القائات و دورغ پراكني هاي دشمن از زندگي روزمره دست كشيده اند ؟ آيا روابط اجتماعي مختل شده است ؟ پاسخ اين سوال را تك تك افراد حاضر در جامعه به درستي مي توانند بدهند . از سوي ديگر و در ادبيات سياسي به كارگيري اصطلاح آشتي ملي مختص مواردي نظير لبنان و عراق است كه گرفتار جنگ داخلي و نزاع خياباني بوده اند . لذا به نظر مي رسد به كار بردن اين واژه از نگاه ادبيات سياسي نيز ناشي از بي اطلاعي ، كم سليقگي يا حتي القائات مغرضانه است .د
بنابراين نام انتخاب شده براي اين پروژه گويايي لازم جهت بيان محتواي آنرا ندارد و شايد الفاظي از قبيل بازگشت احزاب و سياسيون ، بازگشت نخبگان يا آشتي احزاب و جناح ها ، پيشنهاداتي ست كه نزديكي بيشتر با محتواي طرح خواهد داشت .د
گذشته از نام و نشان طرح ، بايد برخي مختصات آن با توجه هدف قراردادن وحدت مورد توجه قرار گيرد :د
د1- برقراری وحدت نيازمند به محور است ، و این محور با توجه به نظام سياسي واجتماعي كشور ما بايستي رهبری جامعه باشد و اگر کسانی قصد دارند ،با معرفی برخی دیگر به عنوان محور وحدت برای برقراری این آشتی اقدام کنند ، بایستی نخبگان و تشکلهای انقلابی با بصیرت و روشنگری جلوی تکرار تاریخ را بگیرند. مبادا گروه ها و جریاناتی که امروز پایگاه های مردمی خود را بدلیل آشکار کردن چهره های واقعی شان در بستر انتخابات دهم از دست داده اند ، با تمسك به حيله هايي چون حكميت و مهره هايي ساده لوحي مانند ابوموسي اشعري باعث ادامه ي حيات باطل و به تعويق افتادن اجراي عدالت شوند ! شايد كمتر از ده ضربه تا ستون خيمه ي معاويه مانده باشد !د
د2- قبل از طرح آشتی در بین خواص و سیاسیون ،بایست مسئله بازگشت به خط انقلاب و امام(ره) و قانون اساسی توسط کسانیکه در این ایام به شيوه هاي گوناگون ، پنجه در چهره نظام اسلامی کشیدند ، محقق گردد و به عبارتی بایستی بر مسئله توبه مردودي ها تأکید شود .د
د3- جریانات طرف دعوا ، بایستی قبل از هرچیز ،به طور شفاف نسبت و ارادت خود را با انقلاب ، نظام اسلامي ، قانون اساسي ورهبري روشن كنند و به عبارتی برادری خود را ثابت نمايند. در غير اين صورت محصول اين پروسه يك اتحاد ساختگي و بسيار شكننده خواهد بود.د
د4- با توجه به روشن شدن نقش کلیدی برخی از نخبگان در رهبري اغتشاشات و تشويش اذهان عمومي و دروغ پراكني رسانه اي كه موجب خدشه به چهره ي نظام گرديده است و از سوي ديگر طرح عنوان آشتي ملي از سوي احزابي كه سران و اعضاي آنها در اين جريانات نقش داشته اند ؛ اين شبهه به وجود مي آيد كه سعی بر این است تا با طرح مسائلی همچون آشتی ملی (!) از پیگیری مجازات این خاطیان جلوگیری به عمل آورند و حاشيه امني براي مصون قرار دادن ظالمان در حق ملت و نظام اسلامی فراهم كنند.د
د5- همچنين هشياري اقتضا مي كند كه طرح آشتی ملی (!) مانع از رسيدگي به ادعاهای مطرح شده در خصوص پرونده های مفاسد اقتصادی برخی آقازاده ها و احزاب سیاسی نشود و سير حقوقي كامل و متقني تا اثبات جرم يا برائت در اين موارد طي گردد و مبادا كه به بهانه ي آشتی ،هرکس که بدنبال عدالتخواهی بود ،او را با الفاظی همچون ، بهم زننده اتحاد مورد حمله قرار دهند و بار دیگر برای برخي حضرات مصونیتهای ارزشی و قانونی ایجاد نمایند .د
د6- به طور خلاصه برخي از تحليل ها دلالت بر اين دارد كه عده اي از ورشكستگان سياسي كه در كج روي خود به بن بست رسيده اند با طرح این موضوع ، یعنی آشتی ملی ، می خواهند فریاد بزنند که ای مردم ،ای رهبری ، ای قانون و ای قوه قضائیه ؛«شتر دیدی ،ندیدی !» كه بايد گفت اين جمله در مبنا با تأکیدات فراوان رهبر معظم انقلاب پس از اغتشاشات ،هم خوانی نداشته و رهبری بارها و بارها به ستاندن حق مردم و دفاع از انقلاب و برخورد قاطع با عوامل اصلی اغتشاشات بدون هیچگونه مماشاتی اشاره کرده اند و ایشان اعلام کردند ،همانطور که آبروی افراد مورد اهتمام است ،آبروی انقلاب و نظام نیز بایستی مدنظر قرار گیرد و با کسانی که اتهامات واهی به نظام اسلامی بستند برخورد شود .بایستی همه کسانیکه در یک سال گذشته بذر تردید را در جامعه کاشتند و با نطقهای خود ،از یک سال قبل از انتخابات ،سلامت انتخابات را زیر سوال بردند ،از گفته های خود در محضر ملت توبه نمایند. .بایستی همه کسانیکه بر خلاف سخنان رهبری ،مدام به سیاه نمایی پرداخته و آیه های یاس را درجامعه سر دادند و وحدت ملی و عزت ملی و اعتماد به نفس ملی را هدف قرار داده و به تعبیر رهبری حرفهای دشمنان را تکرار نمودند ،در محضر ملت توبه کنند تا شاید ملت از سر تقصیرات آنها بگذرد .د
د7- با دقت در کلام رهبر معظم انقلاب در دیدار های ایشان در عید سعید فطر و یا نمازجمعه پس از انتخابات ،بخوبی مسئله بازگشت همه کسانیکه اشتباه کرده اند ،دیده می شود و رهبری نظام بر این مسأله تأکید دارند و این پرواضح است که اگر بازگشت این شخصیتها و احزابشان صورت گیرد ،به طور طبیعی و بدون هیچ میانجیگری ،وحدت حاصل خواهد شد .اما متاسفانه هنوز در نطق ها و بیانیه های این اشخاص و احزاب بر طبل ابطال انتخابات و اتهام وارد کردن به نظام کوبیده می شود و این با مسئله وحدت و برقراری آشتی در تناقض است .د
امروز بر همه نخبگان ارزشی و انقلابی و تشکلهای دانشجویی پیرو ولایت که افسران جوان جبهه مبارزه با جنگ نرم می باشند ،لازم است که با کسب بصیرت و نگاه به اقوال رهبری نظام اسلامی ، هوشياري خود را نسبت به جريانات شكل گرفته حفظ كنند تا دیگر بار فتنه عمروعاص ها ، اشعث ها و ... گريبان گير جامعه اسلامی نشود .د

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 21:43  توسط احمد نيرومند  | 

کلی جاهای دیگه هم اول شدیم ، فقط باید از خود کوچک بینی و داشتن تفکر یا دیدی که خارج از این مرز را بهشتی ، بدون اندک کمی و کاستی نشان میدهد به خود باوری و از آنجا به باور من میتوانم برسانیم.


همه ی اینها بستگی دارد به این موضوع کلیدی که "من چقدر میدانم و نه اینکه من چقدر میدانم دیگران چقدر میدانند."

اگر به خودت با در نظر گرفتن جمله بالا نمره خوبی میدهی و احتمالا جلوی فعالیت تو را گرفته اند میتوانی با دادن آدرس و دلایل قابل پذیرش به صورت خصوصی کامت بدهی شاید شد و پیگیری کردم.


من در دانشگاهی که شرف حضور دارم کمتر کسی را دیده ام که توانایی داشته باشد ، شاید نیم درصد یا کمتر بقیه ناطق ها و نظریه پردازان و تئوریسین های ماهری هستند .

اگر شما هم دقت کنید آدمهایی را میبینید که موشک های فضایی را تحلیل و بررسی میکنند ، اما توانایی انتخاب یک پیچ گوشتی مناسب برای یک پیچ چهارسو را در دوراهی موجود ندارند.

اینجاست که انسان میگوید ، دم خدا با این تنوع در آفرینش یک موجود گرم.

اما اگر این را بگویی به سرعت سوسک یا موش و یا شاید یک حیوان دیگر شوی چرا گه فعلا مثلا انسانی و اگر بگویی تقصیر خدا بود که من نفهم ماندم و رشد نکردم کسی جر مادر جان اینها باور نخواهد کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 21:59  توسط احمد نيرومند  |